Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

مدل برزیلی ,آنا کارولینا رستون,در 14 نوامبر 2006 براثر عفونت عمومی  ناشی از انورکسیا(کم اشتهایی عصبی) درگذشت.

آنا کارولینا رستون

“به نظر من چون این مدل ها باید یک رژیم غذایی رو در پیش بگیرند که لاغر بمونند همین رژیم منجر می شه که انورکسیا بگیرند.مثلا طرف به جای اینکه غذا بخوره هی قهوه می خوره یا به کوکایین ومواد دیگه رو می آره که بهش انرژی موقتی می دن. در صورتی که بدن باید چیزی رو دریافت کنه که بهش انرژی  بیشتری بدهد واین انرژی  ازمواد غذایی باارزش گرفته شده باشه.”

این مدل برزیلی قبل از مرگش فقط با رژیم سیب وگوجه فرنگی زندگی می کرد و به انورکسیای حاد دچار بود وسرانجام در سن 21 سالگی در حین یک نمایش مد در سال 2006 در سائوپائولا مرد.

لوئیزل

مورد دوم مدل اروگوئه ای ,لوئیزل است که در حین شرکت در یک  فشن شو در فشن ویک ,

مونته ویدیو اروگوئه در دوم آگوست 2006 وقتی که هنوز 22 سال داشت براثر نارسایی قلبی* ناشی از انورکسیا در گذشت.

“یکی از عوارض انورکسیا نارسایی قلبی است که منجر به مرگ می شود.”

پیامد مرگ این مدل ها هر چند برای خودشان وخانواده شان چیز جالبی به ارمغان نیاورد ولی دنیا را تکان داد.

این تیکه رو از همشهری جوان بخونید:

وقتي مانكن برزيلي در 15 نوامبر 2006 در اثر عفونت ناشي از بي اشتهايي آنوركسيا از دنيا رفت، انقلابي در دنياي مد برپا شد. اين مانكن برزيلي كه با رژيم غذايی سيب و گوجه فرنگی زندگی می کرد و در شبی که قرار بود طی مراسمی از مانکن های بين المللی عکاسی شود مرد. او وقتی مرد ۱۷۰ سانتی متر قد داشت و فقط ۳۸ کيلو وزن!

مرگ اين مانكن برزيلي بعد از مرگ همتاي اروگوئه‌اي او كه دچار نارسايي قلبي شده بود، اتفاق افتاد و اعتراض متوليان بهداشت را برانگيخت؛ تا آنجا كه حتي سازمان بهداشت جهاني هم واكنش نشان داد و در گزارشي نگراني خود را از كم وزني بيش از حد دختران جوان و گرسنگي كشيدن مفرط آنها براي تقليد از مدل‌ها، اعلام كرد.

پزشكان سازمان بهداشت جهاني با بررسي وزن تعداد زيادي از مدل هاي لباس، دريافت وزن آن‌ها حداقل 10 كيلوگرم كمتر از استاندارد شاخص سلامتي است! اين سازمان، افرادي با شاخص توده بدني زير 5/18 را دچار كمبود وزن دانسته و در جهان سوم چنين افرادي را مستحق كمك‌هاي بشر دوستانه مي‌داند. شاخص توده بدني اين مانكن برزيلي، 5/13 بود!

به دنبال هشدار‌هاي سازمان بهداشت جهاني، موجي در برزيل و اسپانيا به راه افتاد تا جلوي فعاليت مانكن‌هاي بسيار لاغر گرفته شود. اين معضل به حدي جدي شد كه برگزار كنندگان نمايش لباس در اين كشورها از حضور مدل‌هاي بسيار لاغر جلوگيري كردند.

در واقع، شركت‌هاي مد مجبور شده‌اند در انتخاب مانكن‌هاي خود شاخص جديدي در نظر بگيرند. طبق قانون اين كشور مدل‌هايي كه شاخص توده بدني(BMI ) كمتر از 18 داشته يا سن آنها كمتر از 16 سال باشد، از شركت در اين نمايش‌ها محروم مي‌شوند.

پس از مدتي، كشورهاي ديگري از جمله آرژانتين هم با اسپانيا همراه شدند و از شركت‌ها خواستند قبل از شروع هر برنامه، گواهي سلامت مدل‌هاي خود را ارائه دهند.

حتي اين موج به انگلستان هم رسيده و وزير فرهنگ اين كشور با اشاره به الگو گرفتن دختران جوان از مدل‌هاي بسيار لاغر، از مجريان نمايشگاه هاي مد خواست مدلهاي بسيار لاغر و استخواني را به كار نگيرند.

در انگليس تقريبا 5 تا 10 درصد زنان 14 تا 24 ساله از بيماري انوركسيا رنج مي‌برند و حتي به گفته پژوهشگران انگليسي سن ابتلاي اين بيماري پايين آمده و كودكان 8-7 ساله را هم گرفتار كرده است!

به تازگي كشور ايتاليا هم با وجود مقاومت‌هايي كه متوليان مد در ابتدا نشان دادند، بالاخره به جمع اين كشورها پيوست. در ايتاليا دو ميليون نفر به بيماري هاي ناشي از گرايش به لاغري دچارند و 60 درصد نوجوانان ايتاليايي دوست دارند از آنچه هستند لاغرتر باشند!

در هفته مد مادريد در اسپانيا، مسئولان استفاده از مانکن های سايز صفر، يعني كمتر از سايز 34 زنانه را ممنوع اعلام کردند و بنابراين طراحان مجبور شدند از مانکن های چاق تر که به نظر سالم تر می رسيدند استفاده کنند.

در هفته مد ايتاليا هم مانکن ها برای حضور در نمايش های مد لباس بايد يک تاييديه پزشکی می آوردند که ثابت کند وزنشان مناسب است و سالم اند.

————–

یک چیز جالب دیگه که در همون موقع رخ داد این بود که ایزابل کارو,کمدین فرانسوی 25 ساله که 10 سال بود به انورکسیا مبتلا بود اندام خودش رو در یک پوستر تبلیغاتی به نمایش گذاشت.

اندام ایزابل کارو قبل از ابتلا به انورکسیا

اندام ایزابل کارو قبل از ابتلا به انورکسیا

اندام ایزابل کارو بعد از ابتلا به انورکسیا

اندام ایزابل کارو بعد از ابتلا به انورکسیا

مصاحبه با ايزابل کارو

می‌خواهم رنجم را فریاد بکشم
نويسنده مصاحبه: هفته‌نامه سینه- تله ترجمه:شهرزاد سامانی- رادیو زمانه

اندام تکیده ایزابل کارو، در پوستر تبلیغاتی الیویرو توسکانی، عکاس ایتالیایی، دنیا را تکان داد. ایزابل کارو، کمدین فرانسوی ۲۵ ساله، ۱۰ سال است که از بیماری بی‌اشتهایی یا انورکسیا رنج می‌برد. بعد از ۱۰ سال، این اولین بار است که با وزن ۳۲ کیلوگرم، در مقابل دوربین قرار می‌گیرد و برای این که درباره این اقدام توضیح بدهد، هفته‌نامه سینه- تله را انتخاب کرده است.
به چه دلیل اندامتان را در این پوستر تبلیغاتی به نمایش گذاشتید؟

اندام ایزابل کارو روی پوستر تبلیغاتی برای عبرت دختران جوان

اندام ایزابل کارو روی پوستر تبلیغاتی برای عبرت دختران جوان

اندامی را که از آن متنفرم، به نمایش گذاشتم تا دختران جوان در سر تا سر دنیا و دست‌اندرکاران مد متوجه بشوند که دیکتاتوری لاغری، تا چه اندازه وحشتناک است. لاغری بیش از حد باعث مرگ می‌شود و لاغری یعنی همه چیز به غیر از زیبایی. من می‌خواستم رنج خودم را فریاد بکشم.

از این که با بدن برهنه در مقابل دوربین قرار بگیرید، نمی‌ترسیدید؟

برای یک بیمار انورکسی، هیچ چیز بد تر ازنمایش دادن بدن برهنه‌اش نیست. زیرا او با بدن خود که آن را چاق می‌بیند، در جنگ است. خود من چند ماه است که به لاغری بیش از حد خود پی برده‌ام؛ یعنی زمانی که ۲۵ کیلو وزن داشتم. آرزوی مبارزه با چنین بیماری وحشتناکی بر شرم و حیایم چیره شد.

چطور با الیویرو توسکانی آشنا شدید؟

شنیده بودم که اولیویرو توسکانی برای کمپین ضد لاغری‌اش، به دنبال دختر جوانی می‌گردد که واقعاً به بیماری انورکسیا مبتلا باشد. چون خودم هم از ۱۰ سال پیش دچار این بیماری بودم، بلافاصله درگیر این کمپین شدم. اولیویرو توسکانی را چند ساعت قبل از عکاسی ملاقات کردم.

این کمپین را چطور دیدید؟
هدف این کمین نشان دادن واقعیت‌های دنیای مد بود. درست به همان صورتی که مانکن‌ها بدن برهنه‌شان را نمایش می‌دهند، از من عکس گرفتند. سایز من درست مطابق با مانکن‌هایی است که طراحان لباس به آن «سایز صفر» می‌گویند؛ یعنی کمتر از سایز ۳۴ زنانه.
بعضی از مانکن‌ها برای نجات خانواده‌هایشان از فقر به چنین شرایطی ادامه می‌دهند. سال گذشته در برزیل دو مانکن جان خود را از دست دادند. طراحان لباس، بی‌مسئولیت هستند و از دختران جوانی که حاضرند برای وارد شدن به دنیای مد دست به هر کاری بزنند، سوءاستفاده می‌کنند.

نظر شما درباره مد «پرو انا» یا طرفدار انورکسیا چیست؟

این موضوع شرم‌آور است. سوءاستفاده از دختران جوان و وادار کردن آن‌ها به غذا نخوردن و تبدیل کردن آن‌ها به یک شبح، جنایت است.
انورکسیا یک بیماری واقعی است؛ نه روشی برای زندگی.
آیا تصویر شما می‌تواند باعث پیشگیری از گسترش این بیماری بشود؟
مسلماً. اگر من در زمانی که در اوج این بیماری بودم، یعنی در سن بین ۱۳ تا ۱۵ سالگی چنین تصویری را می‌دیدم، حتما به خودم می‌گفتم: «من نمی‌خواهم شبیه این دختر جوان باشم که بدنش مثل زنان پیر، تکیده است» امیدوارم که این پوستر تبلیغاتی بتواند جان دختر‌های جوان، حتی یک نفرشان را نجات بدهد.
آیا می‌دانید که نصب پوستر تبلیغاتی شما در فرانسه ممنوع شده است؟
خیر، نمی‌دانستم اما واقعا از این مسأله متأسفم. ما در فرانسه چشمان خود را به روی واقعیت بسته‌ایم. به عنوان مثال، دنیای مد، پشت پرده زندگی واقعی مانکن‌های معروف را نشان نمی‌دهد.ما در پشت صحنه مد، با آرایش صورت و آرایش مو و لباس‌ها، جنازه‌ها را پنهان کرده‌ایم.

چه طور به این بیماری مبتلا شدید؟

دوران کودکی من بیش از حد رنج‌آور و خاص بود و در این دوران ضربه‌های روحی شدید به من وارد شد.

چه اتفاقی برایتان افتاده بود؟

هنوز صحبت کردن درباره آن دوران برای من دشوار است. در سن ۱۳ سالگی تصمیم گرفتم که دیگر بزرگ نشوم. چون مادرم می‌خواست که من یک دختربچه باقی بمانم. من تصمیم گرفتم که دیگر غذا نخورم تا باری روی دوش مادرم نباشم.
آیا به طور ناگهانی تصمیم گرفتید که دست از خوردن بکشید؟
این موضوع به تدریج اتفاق افتاد. برای این که مادرم متوجه قضیه نشود، کلک می‌زدم. ما بیماران انورکسی، در ابتدا متوجه کاری که می‌کنیم نمی‌شویم و دچار سرخوشی عجیبی هستیم. احساس می‌کنیم که بر همه چیز تسلط داریم و همه چیز تحت کنترل است. بعد، کم‌کم در حفره جهنم و به عبارت بهتر در حفره مرگ می‌افتیم.

آیا با مرگ هم دست و پنجه نرم کرده‌اید؟

بارها. چندین بار به اغما رفته‌ام. یک روز مطمئن شده بودم که مرده‌ام. خودم را در ورای زندگی دیدم. همان روز تصمیم گرفتم که به دنیای زندگان برگردم.

کدام مرحله از بقیه سخت‌تر بود؟
از همان لحظه‌ای که بستری شدم. روزهای زیادی را در بیمارستان بستری بودم اما حتی در بخش ویژه بیماران انورکسی هم با من بدرفتاری کردند. آن‌ها بیماران را از ارتباط با نزدیکانشان محروم می‌کنند و دکترها به بیماران سرکوفت می‌زنند و همه کارکنان بیمارستان بیماران را مسبب اصلی وضعیتی که در آن گرفتار شده‌اند، می‌دانند و گمان می‌کنند که بیماران از سر هوا و هوس دست از غذا خوردن کشیده‌اند. پرستاران هولم می‌دادند و به محض این که فرصتی پیش می‌آمد به بدن نحیف من ضربه می‌زدند. احساس می‌کردم که با خشونت است که باید درمان بشوم.
گاهی وقت‌ها راهی جز این برای زنده نگه داشتن بیماران وجود ندارد …
در بیمارستان با وصل کردن لوله، به زور به بیماران غذا می‌خورانند. بیماران را به زور پروار می‌کنند. در بیمارستان با ظاهر بیماری مبارزه می‌کنند نه با علت روانی آن.

آیا هم‌چنان به این بیماری مبتلا هستید؟

تلاش می‌کنم خودم را نجات بدهم اما با روش خودم؛ در غیر این صورت شکست می‌خورم. من خیلی کم غذا می‌خورم اما هر بار بیشتر از قبل. این مبارزه‌ای است که هر روز باید به آن ادامه داد. من می‌خواهم در این مبارزه پیروز شوم، چون زندگی کردن را انتخاب کرده‌ام.

جیا:درآخر بد نیست یک اعتراف کوچولو در مورد خودم بکنم.من هم در 14 سالگی به انورکسیا مبتلا بودم اما بعد از یک سال درمان شدم.اون زمان که من 14 سالم بود تب لاغری بین دخترای تین ایج خیلی بالا بود وخب من هم یک تین ایجر بودم که می خواست مثل بقیه باشه. البته من شانس آوردم که مادرم دکتر بود وخب اگر پشتیبانی های  اون نبود شاید الان زنده نبودم.

دهه ها بود که محققان به دنبال دلیلی بودند که چرا پسرهاعملکرد بهتری نسبت به دخترها در ریاضی دارند.آیا مردان ذاتا موجوداتی باهوش تر از زنان وبهتر در علوم هستند؟

آیا دختران توسط خانواده هایشان تشویق نمی شوند که در مشاغلی که وابسته به علوم است فعالیت کنند؟

محققان باور دارند که حداقل یک جواب برای این پرسش ها پیدا کرده اند:

جواب این است که همه اینچیزها بستگی به مکانی دارد که دختران در آن زندگی می کنند.

و به این معناست که دخترانی که در جوامعی که حقوق مرد وزن یکسان است زندگی می کنند در ریاضی عملکرد بهتری دارند وگاهی هم از پسرها جلو می زنند.اما این قضیه در مورد دخترانی که در جوامع مرد سالار زندگی میکنند کاملا برعکس است .

پائولا اسپئینزا پروفسور مالی کالج مدیریت نورت وسترن می گوید:

در جوامعی که بین زن ومرد برابری هست اختلاف کمی بین توانایی ریاضی بین دختران وپسران وجو دارد.همچنین در این جوامع توانایی خواندن (فصاحت وبلاغت در خواندن متون)در دختران قوی تر است تا پسران.

منبع:ABC NEWS

ترجمه: جیا

Lesbian photoblog

و بالاخره Lesbian photoblog هم راه افتاد.

?Is ahmadi nejhad is homosexual

به این عکس نگاه کنید.معلومه که احمدی نژاد از همه ما گی تره.

دوبی با صرف هزینه تقریبا 11 میلیارد دلاری دو شهر تاریخی جهان  یزد و ونیز را بارسازی کرده.

واقعا این بادگیر ها از بادگیرهای  یزد قشنگ ترند.

محمد خردادیان و پیامدهای آشکار ساختن همجنسگرایی
یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387

آقای خردادیان یکی از معدود چهره های مشهور ایرانی است که روزی در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و با صراحت در پاسخ به پرسش های مصاحبه کننده گفت که یک همجنسگراست. (عکس از رادیو اروپای آزاد)
محمد خردادیان و پیامدهای آشکار ساختن همجنسگرایی

آشا شهیر (دبی)

همجنسگرا بودن و همزمان زندگی کردن در خاورمیانه با جوامع محافظه کارش، آسان نیست؛ موضوعی که بارها در لا به لای گزارش های سازمان های مدافع حقوق همجنسگرایان به آن اشاره می شود.

اما در همین خاورمیانه محافظه کار، محمد خردادیان، هنرمند ایرانی که برخی او را «مهم ترین رقصنده» ایرانی، در سال های اخیر می خوانند، دو سالی است که بعد از اعلام عمومی همجنسگرا بودنش، زندگی تازه ای را شروع کرده است.

آقای خردادیان یکی از معدود چهره های مشهور ایرانی است که روزی در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و با صراحت در پاسخ به پرسش های مصاحبه کننده گفت که یک همجنسگراست.

او که سال ها در لس آنجلس زندگی کرده، مدتی است که به دبی مهاجرت کرده و آنجا فعالیت های هنری خود – از جمله آموزش رقص – را پی می گیرد.

این در حالی است که در قوانین امارات متحده عربی نیز مانند بسیاری کشورهای دیگر در خاورمیانه، همجنسگرایی رسما «جرم» است و مجازات پنج سال حبس نیز برای آن در نظر گرفته شده است.

در قوانین امارات متحده عربی نیز مانند بسیاری کشورهای دیگر در خاورمیانه، همجنسگرایی رسما «جرم» است و مجازات پنج سال حبس نیز برای آن در نظر گرفته شده است.

پس از آنکه در سال ۲۰۰۶ ، ۱۱ مرد به جرم برپایی جشن عروسی برای چند همجنسگرا در ابوظبی پایتخت امارات، هریک به پنج سال زندان محکوم شدند ، شماری از دیسکوهایی که پاتوق همجنسگرایان بودند در سراسر این کشور تعطیل شدند.

در همان زمان مجوز کار محمد خردادیان رقصنده ۵۱ ساله ایرانی نیز که مدیریت کاباره کوچینی را در دبی بر عهده داشت، به مدت دو سال لغو شد.

با این حال وی که پس از گذراندن دوران محرومیت خود توانست مجددا مجوز کار در دبی را بگیرد، این شهر بندری را یکی از آزاد ترین نقاط خاورمیانه برای «همجنسگرایی غیر رسمی» می داند.

او که به گفته خودش در دو سال اخیر سنگ صبور بسیاری از همجنسگرایان ایران بوده، در مصاحبه ای با رادیو فردا، از شرایط «زندگی تازه» خود می گوید.

رادیو فردا: آقای خردادیان، شما دو سال پیش گفتید که زندگی مشترکی را با مردی آغاز کرده اید. کمی درباره این ماجرا برایمان بگویید.

محمد خردادیان: من با یک پسر ۲۱ ساله در ایران دوست شدم . شاید او نخواهد من نامش را ببرم ولی یکی از اعضای فامیلمان بود که در یک عروسی برای اولین بار دیدمش.

یک ماه با هم بودیم و من برگشتم دبی و برای بار دوم فقط به خاطر او رفتم ایران و حتی به زندان هم افتادم، چون فکرمی کردم دیگر از تنهایی بیرون می آیم و کسی را برای خودم پیدا کردم .

به عشق او همه زندگی ام را در آمریکا فروختم و آمدم به دبی و یک زندگی جدید را با هم شروع کردیم. به اسمش خانه خریدم ، برایش اقامت گرفتم و کلی دردسر دیگر تا بتوانم ویزای آمریکا را هم برای او بگیرم تا برای همیشه به آمریکا برویم.

سرانجام توانستم ویزای یک ساله کار در آمریکا را برایش بگیرم. در آنجا تقاضای گرین کارت دادیم و وقتی که دادگاه عکس های ما را با هم دید و به خاطر اینکه من در ایران به زندان افتاده بودم خیلی سریع به او گرین کارت دادند.

اما پس از آن وضع زندگی ما بد شد و من را ترک کرد تا من دوباره تنها بمانم.
واکنش خانواده شما پس از اینکه فهمیدند شماهمجنس گرا هستید چه بود؟

من از دو سال پیش وقتی که در مصاحبه ای که با آقای امیرقاسمی در تلویزیون طپش داشتم و گفتم که همجنسگرا هستم به طور ناخواسته تبدیل به الگوی همجنسگرایی در ایران شدم .

محمد خردادیان

خب من قطعا از لحظه تولد همجنسگرا بودم و وقتی خانواده ام متوجه شدند هیچ وقت به من چیزی نگفتند و خیلی راحت با این موضوع مواجه شدند، چون زمانی بود که من سی چهل ساله بودم و دیگر بچه نبودم و حق انتخاب داشتم.
از اینکه همجنس گرا هستید، خجالت می کشیدید؟
بله اوایل خجالت می کشیدم ولی الان دیگر نه، خجالت نمی کشم.
آقای احمدی نژاد در یک سخنرانی که در دانشگاه کلمبیا ادعا کرد که در ایران همجنسگرا یا به قول ایشان «همجنس باز» نداریم . به نظر شما این ادعا درست است؟
من فکر می کنم منظور ایشان این بود که در ایران همجنسگرایی به آن مفهومی که در غرب رواج دارد، وجود ندارد.

چون در غرب این مسئله آزاد است و افراد همجنس گرا دارای حقوق های خاص خود هستند.
تفاوت و تشابه زندگی زناشویی با زندگی مشترک همجنسگرایان در چیست؟

همجنس گراها هم مثل دوتا آدم با هم زندگی می کنند . مثل دو تا زن و شوهر .

ولی من نمی دانم چرا همیشه مردم با شنیدن این واژه [همجنسگرایی] به فکر سکس می افتند . ببینید از این مقوله سکس که بیاییم بیرون، می بینیم که دو نفر با هم زندگی می کنند و از بودن با هم لذت می برند ، با هم همفکرند ، کوهنوردی یا سوارکاری می روند.

توی خانه هم همینطور، کارها را تقسیم می کنند. درست مثل دو تا دانشجو که با هم همخانه هستند. یکیشان آشپزی می کند آن یکی خرید می کند، یکی رخت ها رو می شورد و همین طور زندگی را ادامه می دهند.

شما الآن که تنها هستید لزوما دنبال یک رابطه بلند مدت هستید؟

بله، من نمی خواهم هر روز با یک نفر باشم. دوست دارم فقط یک نفر در زندگی ام باشد و با هم زندگی کنیم.

چون که نیازهای همدیگر را پر می کنیم . البته من بیشتر نیازهای روحی دارم تا اینکه به سکس فکر کنم ولی به هر حال سکس هم بخشی از زندگی است و همه اش نیست .

چه معیارهایی برایتان در انتخاب شریک زندگی اهمیت دارد؟

من عاشق ایرانی هستم و می خواهم شریک آینده زندگی ام یک مرد ایرانی باشد .

به تیپ های ورزشکاری خیلی علاقه دارم چون خودم ورزشکارم ، آدم چاق دوست ندارم و کسی را می خواهم که به سر و وضع خودش برسد و در کل کسی که مثل خودم فکر بکند .

چون من یک بار در عشق شکت خورده ام، دیگر نمی خواهم این تجربه تلخ را تکرار کنم .

محمد خردادیان یکی از موفق ترین رقصنده های ایران است که سال ها در لس آنجلس زندگی کرده است. (عکس از رادیو اروپای آزاد)

بعضی خبرها حاکی از آن است که همجنسگراهای ایرانی برای زندگی به کشورهای غربی می روند تا به مشکلات قانونی در داخل کشور برخورد نکنند .

آیا این افراد برای ادامه زندگی و فرار از وضعیت ایران به دبی هم می آیند؟
بله ، من خیلی ها را دیده ام . البته اینجا هم یک کشور اسلامی است و رسما کسی نمی تواند همجنسگرا باشد، ولی چند تا پاتوق شناخته شده برایمان در دبی وجود دارد.

مثلا یک کافی شاپ در سیتی سنتر هست که همیشه پر از همجنسگراست، یا اینکه یک دیسکوی فیلیپینی که همیشه هم شلوغ می شد، ولی همین تازگی ها پلیس آنجا را بست.

حتی در بین مردم محلی دبی هم همجنسگرا فراوان است. این موضوع اینجا رواج دارد ولی نه به طور رسمی.

اجازه کار دیسکوی خود من در دبی هم برای دوسال باطل شد ولی دوباره توانستم آن را بگیرم و قرار است که کار رقاصی را دوباره شروع کنم.
اعلام عمومی همجنسگرایی شما چه پیامدهایی برایتان داشته است؟

من از دو سال پیش وقتی که در مصاحبه ای که با آقای امیرقاسمی در تلویزیون طپش داشتم و گفتم که همجنسگرا هستم به طور ناخواسته تبدیل به الگوی همجنسگرایی در ایران شدم .

از آن زمان به بعد خیلی ها از ایران به من زنگ می زنند و مشکلاتشان را با من در میان می گذارند. از همه جای ایران از زنجان، بندرعباس ، میاندواب و هرجایی که فکرش را بکنید به من زنگ می زنند . هم مردها و هم زنها.

بعضی ها پشت تلفن گریه می کنند و می گویند که تصمیم به خود کشی دارند و نمی توانند فشار خانواده شان را تحمل کنند و تن به ازدواج یا یک سری چیزهای دیگر بدهند .

من هم تا آنجایی که اطلاعات دارم به آنها کمک می کنم و سعی می کنم راه گشای آنها باشم. مثلا به آنها می گویم که اگر می توانند ثابت بکنند که جانشان در ایران در خطر است به دفتر سازمان ملل در ترکیه بروند و خودشان را به آنجا معرفی بکنند تا شاید بتوانند به یکی از کشورهای غربی بروند.

در ایران متاسفانه معنای همجنسگرایی مترادف شده است با تجاوز به یک پسر بچه و این مسئله خیلی مشکل ساز شده است، در صورتی که اصلا این طور نیست و مقوله همجنسگرایی در بین افراد بالغ شکل می گیرد و خیلی شبیه به ازدواج یک مرد با یک زن است

رادیو فردا

تصور کنید اگر همجنسگرایی در جهان وحتی ایران خودمون غالب بود.فکر می کنید چی می شد.

یکی از پیامد هاش می تونست این باشه:

گاهنوشت های یک پسر هتروسکژوال

سلام.من یک جوون هتروسکژوالم.من خیلی بدبختم چون تو دوره وزمونه ای به دنیا اومدم که همه عشقو فقط تو همجنس خودشون می بینن.من دو تا مادر دارم.از بچگی بهم می گفتن که هی سروش چرا نمی ری با کامران دوست شی؟

کامران پسر همسایه مون بود که عین دخترها بود ومن حالم ازش بهم می خورد.آخه گناه من چی بود که یک دختر واقعی رو می خواستم.خوش به حال این آمریکایی ها که ازدواج دگرجنسگراها تو اونجا آزاده.یعنی یه روز می شه که من هم بتونم با دختر مورد علاقه ام ازدواج کنم.نه….فکر نکنم

ای روزگار…..هی….

همین چند وقت پیش تو مشهد یک دختر وپسر نوجون رو دار زدن اونم فقط به این خاطر که فهمیده بودن با هم رابطه دارن.آخه اینم کشوره داریم توش زندگی می کنیم!

راستی امروز هم روز جهانی هتروفوبیا است.این روز رو به همه هتروسکژوال های عزیز تبریک می گم.

درد دلم خیلی زیاده اما وقت کم.فقط تو این زندگی یک آرزو دارم اونم اینه که یک روز بتونم به مادرام بگم که من یک هتروسکژوالم.یعنی میشه…..

**این نوشته صرفا یک شوخیه با هتروسکژوال ها.

A little personal

تا به حال شده لزبین باشید.از قضای روزگار خواهرتون فیلمی دستش اموده باشه وبگه “بیا با هم نگاه کنیم.”

شما هم از همه جا بی خبر بنشینید وبه همراه خواهرتون فیلمونگاه کنید واز قضا فیلم هم با مضمون لزبینی باشه وشما تمام مدت مجبور باشید حرف های (دشنام) های خواهرتون رو بشنوید که می گه:

بیشعور(دوست محترم خواهر بنده)چه فیلمی برام آورده.یک مشت جنده.اه حالم بهم خورد.

نمی دونم خواهرم تو اون لحظه یک درصد هم فکر کرد که منو با حرفاش شکست.همیشه با خودم فکر می کردم اگر روزی بخوام کامینگ اوت کنم اون اولین نفری است که بهش می گم لزبینم اما تو اون لحظه تمام امیدی های من برباد رفت.

نمی دونم گناه اون دخترهای معصوم فیلمsugar rush چی بود که خواهر من نتیجه گرفته بود عشق دو تا آدم به هم جندگیه؟

کتابخانه همجنسگرایان ایران افتتاح شد البته هنوز در دست بررسی  و تکمیل سازی است.

Older Posts »